مقاله اقرار
قسمتهایی از مقاله:
اقرار باید از روی جزم و قطع باشد و اقرار کننده نباید اظهار تردید کند. از اینرو، برخى از فقیهان در تعریف اقرار «اِخبار جازم» را به کار بردهاند (خمینى، 2/49؛ نیز نک: اصفهانى، 2/229).
اقرار مریض:
اقرار مریض درصورتى که در مرض موت نباشد، نافذ است، خواه اقرار به نفع یکى از ورثة اقرار کننده باشد و خواه به نفع شخص دیگر و خواه به اندازة ثلث مال و خواه بیش از آن باشد. در اقرار در مرضِ موت، فقیهان امامیه درصورتى که اقرار کننده در معرض تهمت باشد، اقرار وی را تنها تا ثلث مال نافذ دانسته، و نسبت به بیش از آن را موقوف به اجازة ورثه شمردهاند (محقق حلى، 3/152؛ علامة حلى، تذکرة...، 2/147- 148؛ شهید اول، الدروس، «کتاب الاقرار»؛ حر عاملى، بدایة...، 2/292). قول غیرمشهور در فقه امامیه در این باره که کسانى چون شیخ مفید، شیخ طوسى و ابن ادریس آن را برگزیدهاند، آن است که اقرار مریض نسبت به وارث و اجنبى به طور مطلق نافذ است (نک: مفید، 662؛ نیز عاملى، 9/233-234؛ برای اختلافات مذاهب اسلامى، نک: موسوعة، 22/11 به بعد؛ نیز نک: کاسانى، 7/224؛ غنیمى، 2/85).
اقرار به مجهول:
معلوم بودن موضوع اقرار شرط صحت اقرار نیست. درصورتى که موضوع اقرار به کلى مجهول باشد، اقرار صحیح است و اقرار کننده ملزم مىشود که مقربه را تفسیر کند و از آن رفع ابهام نماید (نک: شهید اول، همانجا؛ ابن قدامه، 5/313 به بعد). مادة 464 «قانون مدنى عراق» ضمن بیان اینکه موضوع اقرار مىتواند مجهول باشد، مىگوید: اگر کسى به امانت گرفتن یا سرقت یا غصب مال مجهولى اقرار کند، از او خواسته مىشود که آن مال را تعیین کند، اما اگر اقرار کند که مال مجهولى را فروخته، یا اجاره داده است، چنین اقراری صحیح نیست، زیرا اقرار به عقودی صورت گرفته است که جهل به موضوع باعث بطلان آن مىشود (نک: سنهوری، 2/491، حاشیه). درصورتى که تفسیر اقرار کننده با درک عرف از اقرار پیشین سازگار باشد، پذیرفته مىشود و شخص به مفاد اقرار خود ملزم مىگردد (ابن رجب، 234 به بعد؛ ابن فهد، 318؛ حصینى، 1/235-236؛ صاحب جواهر، 35/32 به بعد). اگر موضوع اقرار به کلى مجهول نباشد و بتوان قدر متیقنى به دست آورد، نیازی به تفسیر نیست و اقرار کننده به همان قدر متیقن مأخوذ مىگردد (نک: ابواسحاق، 275؛ علامة حلى، تحریر، 116؛ غنیمى، 2/77). همچنین اگر موضوع اقرار میان دو امر مردد باشد، اقرار کننده باید آن را تفسیر، و از آن رفع ابهام کند.
آثار اقرار
هر کس اقرار به حقی بکند ملزم به اقرار خود خواهد بود و اگر کذب اقرار نزد حاکم ثابت شود آن اقرار اثری نخواهد داشت. انکار بعد از اقرار مسموع نیست لیکن اگر مقر (اقرار کننده) ادعا کند اقرار او فاسد یا مبنی بر اشتباه یا غلط بوده، شنیده می شود و همچنین است در صورتی که برای اقرار خود عذری ذکر کند که قابل قبول باشد مثل اینکه بگوید اقرار به گرفتن وجه در مقابل سند یا حواله بوده که وصول نشده لیکن دعاوی مذکوره مادامی که اثبات نشده مضر به اقرار نیست.
تکذیب مقرٌّ له:
قبول و تصدیق مقرله شرط صحت اقرار نیست، ولى اقرار درصورتى نافذ و معتبر است که مقرله اقرار کننده را تکذیب نکند (نک: باز، شرح مادة 1580). برخى از فقیهان عدم تکذیب اقرار به وسیلة مقرله را در شمار شرایط مقرله آوردهاند (علامة حلى، قواعد، 1/279؛ شهید ثانى، الروضة، 6/377) و برخى دیگر آن را جداگانه و به عنوان شرط صحت یا نفوذ اقرار ذکر کردهاند (ابن حمزه، 283؛ صاحب جواهر، 35/60، 120). قانون مدنى ایران نیز در شرایط اقرار تکذیب مقرله را موجب عدم نفوذ اقرار دانسته، و مقرر داشته است که «در صحت اقرار تصدیق مقرله شرط نیست، لیکن اگر مفاد اقرار را تکذیب کند، اقرار مزبور در حق او اثری نخواهد داشت» (مادة 1272).
پس از تکذیب مقرله، مال در دست اقرار کننده باقى مىماند، اگرچه برخى بر این باورند که قاضى مخیر است مال را از او گرفته، نزد خود نگهدارد، یا آن را همچنان در دست اقرار کننده باقى گذارد (نک: عاملى، 9/251؛ محققکرکى، جامع...، 9/230-231؛ صاحبجواهر، 35/58 - 59). امام خمینى در توضیح این مطلب مىنویسد: «درصورت تکذیب مقرله، اگر مقربهدین یا حق باشد، دیگر نمىتوان آن را از وی مطالبه کرد و از نظر ظاهر ذمة او بری مىگردد و اگر مقربه عین باشد، مال مجهولالمالک خواهد بود که در دست اقرار کننده یا حاکم باقى مىماند تا مالک آن معلوم گردد؛ البته این بر حسب ظاهر است، ولى از نظر واقع، اقرار کننده باید بین خود و خدا چنانچه مدیون است، ذمة خویش را از آن فارغ سازد و اگر عین از دیگری است، آن را به مالکش برساند» (2/53). درصورتى که مقرله از تکذیب و انکار خود نسبت به اقرار رجوع کند و اقرار را تصدیق نماید، انکار اخیر او پذیرفته مىشود و اقرار نافذ خواهد بود و در نتیجه، مالى که مثلاً موضوع اقرار بوده است، به وی تسلیم مىگردد؛ زیرا احتمال دارد که مقرله به هنگام انکار فراموش کرده باشد که موضوع اقرار از آن اوست، یا بعداً از طریق ارث و مانند آن، مال موردنظر به ملکیت او درآمده است و براساس اصل حمل بر صحت کردن افعال و اقوال فرد مسلمان، در اینگونه موارد که احتمال صحت وجود دارد، باید انکار او را پذیرفت (عاملى، 9/252). به علاوه، چنین مالى مورد ادعای هیچ کس نیست و صاحب ید به ملکیت آن به نفع مقرله اقرار کرده است و با تصدیق بعدی مقرله اثر انکار و تکذیب پیشین از بین مىرود، در نتیجه، اقرار معارض نداشته، نافذ خواهد بود (همانجا؛ محقق کرکى، همان، 9/232).
درتلگرام با ما باشید
قسمتهایی از مقاله:
اقرار باید از روی جزم و قطع باشد و اقرار کننده نباید اظهار تردید کند. از اینرو، برخى از فقیهان در تعریف اقرار «اِخبار جازم» را به کار بردهاند (خمینى، 2/49؛ نیز نک: اصفهانى، 2/229).
اقرار مریض:
اقرار مریض درصورتى که در مرض موت نباشد، نافذ است، خواه اقرار به نفع یکى از ورثة اقرار کننده باشد و خواه به نفع شخص دیگر و خواه به اندازة ثلث مال و خواه بیش از آن باشد. در اقرار در مرضِ موت، فقیهان امامیه درصورتى که اقرار کننده در معرض تهمت باشد، اقرار وی را تنها تا ثلث مال نافذ دانسته، و نسبت به بیش از آن را موقوف به اجازة ورثه شمردهاند (محقق حلى، 3/152؛ علامة حلى، تذکرة...، 2/147- 148؛ شهید اول، الدروس، «کتاب الاقرار»؛ حر عاملى، بدایة...، 2/292). قول غیرمشهور در فقه امامیه در این باره که کسانى چون شیخ مفید، شیخ طوسى و ابن ادریس آن را برگزیدهاند، آن است که اقرار مریض نسبت به وارث و اجنبى به طور مطلق نافذ است (نک: مفید، 662؛ نیز عاملى، 9/233-234؛ برای اختلافات مذاهب اسلامى، نک: موسوعة، 22/11 به بعد؛ نیز نک: کاسانى، 7/224؛ غنیمى، 2/85).
اقرار به مجهول:
معلوم بودن موضوع اقرار شرط صحت اقرار نیست. درصورتى که موضوع اقرار به کلى مجهول باشد، اقرار صحیح است و اقرار کننده ملزم مىشود که مقربه را تفسیر کند و از آن رفع ابهام نماید (نک: شهید اول، همانجا؛ ابن قدامه، 5/313 به بعد). مادة 464 «قانون مدنى عراق» ضمن بیان اینکه موضوع اقرار مىتواند مجهول باشد، مىگوید: اگر کسى به امانت گرفتن یا سرقت یا غصب مال مجهولى اقرار کند، از او خواسته مىشود که آن مال را تعیین کند، اما اگر اقرار کند که مال مجهولى را فروخته، یا اجاره داده است، چنین اقراری صحیح نیست، زیرا اقرار به عقودی صورت گرفته است که جهل به موضوع باعث بطلان آن مىشود (نک: سنهوری، 2/491، حاشیه). درصورتى که تفسیر اقرار کننده با درک عرف از اقرار پیشین سازگار باشد، پذیرفته مىشود و شخص به مفاد اقرار خود ملزم مىگردد (ابن رجب، 234 به بعد؛ ابن فهد، 318؛ حصینى، 1/235-236؛ صاحب جواهر، 35/32 به بعد). اگر موضوع اقرار به کلى مجهول نباشد و بتوان قدر متیقنى به دست آورد، نیازی به تفسیر نیست و اقرار کننده به همان قدر متیقن مأخوذ مىگردد (نک: ابواسحاق، 275؛ علامة حلى، تحریر، 116؛ غنیمى، 2/77). همچنین اگر موضوع اقرار میان دو امر مردد باشد، اقرار کننده باید آن را تفسیر، و از آن رفع ابهام کند.
آثار اقرار
هر کس اقرار به حقی بکند ملزم به اقرار خود خواهد بود و اگر کذب اقرار نزد حاکم ثابت شود آن اقرار اثری نخواهد داشت. انکار بعد از اقرار مسموع نیست لیکن اگر مقر (اقرار کننده) ادعا کند اقرار او فاسد یا مبنی بر اشتباه یا غلط بوده، شنیده می شود و همچنین است در صورتی که برای اقرار خود عذری ذکر کند که قابل قبول باشد مثل اینکه بگوید اقرار به گرفتن وجه در مقابل سند یا حواله بوده که وصول نشده لیکن دعاوی مذکوره مادامی که اثبات نشده مضر به اقرار نیست.
تکذیب مقرٌّ له:
قبول و تصدیق مقرله شرط صحت اقرار نیست، ولى اقرار درصورتى نافذ و معتبر است که مقرله اقرار کننده را تکذیب نکند (نک: باز، شرح مادة 1580). برخى از فقیهان عدم تکذیب اقرار به وسیلة مقرله را در شمار شرایط مقرله آوردهاند (علامة حلى، قواعد، 1/279؛ شهید ثانى، الروضة، 6/377) و برخى دیگر آن را جداگانه و به عنوان شرط صحت یا نفوذ اقرار ذکر کردهاند (ابن حمزه، 283؛ صاحب جواهر، 35/60، 120). قانون مدنى ایران نیز در شرایط اقرار تکذیب مقرله را موجب عدم نفوذ اقرار دانسته، و مقرر داشته است که «در صحت اقرار تصدیق مقرله شرط نیست، لیکن اگر مفاد اقرار را تکذیب کند، اقرار مزبور در حق او اثری نخواهد داشت» (مادة 1272).
پس از تکذیب مقرله، مال در دست اقرار کننده باقى مىماند، اگرچه برخى بر این باورند که قاضى مخیر است مال را از او گرفته، نزد خود نگهدارد، یا آن را همچنان در دست اقرار کننده باقى گذارد (نک: عاملى، 9/251؛ محققکرکى، جامع...، 9/230-231؛ صاحبجواهر، 35/58 - 59). امام خمینى در توضیح این مطلب مىنویسد: «درصورت تکذیب مقرله، اگر مقربهدین یا حق باشد، دیگر نمىتوان آن را از وی مطالبه کرد و از نظر ظاهر ذمة او بری مىگردد و اگر مقربه عین باشد، مال مجهولالمالک خواهد بود که در دست اقرار کننده یا حاکم باقى مىماند تا مالک آن معلوم گردد؛ البته این بر حسب ظاهر است، ولى از نظر واقع، اقرار کننده باید بین خود و خدا چنانچه مدیون است، ذمة خویش را از آن فارغ سازد و اگر عین از دیگری است، آن را به مالکش برساند» (2/53). درصورتى که مقرله از تکذیب و انکار خود نسبت به اقرار رجوع کند و اقرار را تصدیق نماید، انکار اخیر او پذیرفته مىشود و اقرار نافذ خواهد بود و در نتیجه، مالى که مثلاً موضوع اقرار بوده است، به وی تسلیم مىگردد؛ زیرا احتمال دارد که مقرله به هنگام انکار فراموش کرده باشد که موضوع اقرار از آن اوست، یا بعداً از طریق ارث و مانند آن، مال موردنظر به ملکیت او درآمده است و براساس اصل حمل بر صحت کردن افعال و اقوال فرد مسلمان، در اینگونه موارد که احتمال صحت وجود دارد، باید انکار او را پذیرفت (عاملى، 9/252). به علاوه، چنین مالى مورد ادعای هیچ کس نیست و صاحب ید به ملکیت آن به نفع مقرله اقرار کرده است و با تصدیق بعدی مقرله اثر انکار و تکذیب پیشین از بین مىرود، در نتیجه، اقرار معارض نداشته، نافذ خواهد بود (همانجا؛ محقق کرکى، همان، 9/232).
درتلگرام با ما باشید